هیئت انصارالحسین (ع) کاشمر |
* نیروهای پراکنده در سطح شهر کوفه کم کم جمع شده و به لشکر عمر بن سعد می پیوندند. نوشته اند: شیث بن ربعی با هزار سوار به سوی کربلا روان شد. * عبیدالله عده ای را مأموریت داد تا در مسیر کربلا بایستند و از حرکت کسانی که به قصد یاری امام حسین (علیه السلام) از کوفه خارج می شوند، جلوگیری کنند. چون گروهی از مردم می دانستند که جنگ با امام حسین (علیه السلام) در حکم جنگ با خدا و پیامبر است، در اثنای راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار می کردند. نوشته اند: فرماندهی که از کوفه با هزار جنگجو حرکت کرده بود، چون به کربلا رسید، سیصد یا چهار صد نفر همراه او بودند و بقیه چون اعتقادی به این جنگ نداشتند، اقدام به فرار می کردند. * از سخنان امام حسین(ع) با سپاه دشمن: «هیهات ما تن به ذلت نخواهیم داد. خدا و رسول او و مؤمنان هرگز برای ما ذلت و خواری را نپسندیدند. دامن های پاکی که ما را پرورده است و سرهای پرشور و مردان غیرتمند هرگز فرومایگان را بر کشته شدن مردانه ترجیح ندهند.
منابع:پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت استاد حسین انصاریان ــــ سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید اوینی موضوعات مرتبط: محرم، ، برچسبها: حضرت علی علیه السلام روزی گذرش به کربلا افتاد و فرمود: اینجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است شهیدانی که نه شهدای گذشته و نه شهدای آینده به پای آنها نمی رسند. (تهذیب، ج 6، ص 73 و بحار، ج 98، ص 116) موضوعات مرتبط: احادیث و روایات، ، برچسبها: کربلا....جمعه سوم محرم الحرام سال 61 هجری قمریعمر بن سعد با لشکری چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد. برخی نوشته اند: قبیله ی عمر بن سعد(بنی زهره) نزد او آمده و او را سوگند دادند تا از این کار(داوطلب جنگ با امام حسین(علیه السلام) شدن) بر حذر باشد تا باعث دشمنی میان آنها و بنی هاشم نگردد. از طرفی یکی از دو فرزندش به نام حفص او را به مقاتله با امام حسین(علیه السلام) تشویق می نمود و دیگری او را بر حذر می داشت. لذا حفص همراه پدر برای جنگ با حسین(علیه السلام) به کربلا آمد. عمر سعد شخصی را نزد حضرت فرستاد تا از علت آمدنش به این سرزمین جویا شود. حضرت فرمود:«مردم شهر شما به من نامه نوشته و مرا دعوت کرده اند و اگر از آمدنم ناخوشنودید باز خواهم گشت!» عمر بن سعد تا از پیام امام(علیه السلام) مطلع گشت، گفت:«امیدوارم خدا مرا از جنگ با حسین برهاند!»
منابع:پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت استاد حسین انصاریان ــــ سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید اوینی
موضوعات مرتبط: محرم، ، برچسبها: می آید و انگار کسی دوروبرش نیست از آنهمه سرباز یکی پشت سرش نیست
ذرات جهان یکسره در سلطه ی اویند اما به خداوند جهان در نظرش نیست
از ظلمت این دشت پر از واهمه پیداست خورشید پذیرفته که دیگر قمرش نیست
لبخند به لب دارد و آماده ی جنگ است انگار نه انگار که دیگر پسرش نیست
جز پیرهنی پاره به تن هیچ ندارد مانند درختی شده که برگ و برش نیست
هی تیر پس از تیر پس از تیر پس از تیر... اخر به چه رویی بنویسم (سپرش نیست؟)
گفتم به لبش جرعه ی آبی برسانم بالای سرش رفتم و دیدم که سرش نیست
این سرو چه سرویست که اینگونه خمیده ست این کوه چه کوهیست که حتی کمرش نیست
(آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب) جز نیزه ی سرگشته کسی همسفرش نیست ... شاعر چه کند خواست بیاید به حرم... دید بار سفرش هست ولی بال و پرش نیست رضا اسم خانی
برچسبها: حاجیان جمعند دور هم همه پس کجا رفته حسین فاطمه حاجیان رفتند یکسر در منا پس چرا او رفته سوی کربلا او بجای موی سر، سر می دهد قاسم و عباس و اکبر می دهد سعی حج او صفا با خنجر است مروه اش قبر علی اصغر است
عید سعید قربان مبارک برچسبها: نگاه کودکی ات دیده بود قافله را تمام دلهره ها را ، تمام فاصله را هزار بار بمیرم برات ، می خواهم دوباره زنده کنم خاطرات قافله را تو انتهای غمی ، از کجا شروع کنم خودت بگو ، بنویسم کدام مرحله را؟ چقدر خاطره ی تلخ مانده در ذهنت ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را چه کودکی بزرگی است این که دستانت گرفته بود به بازی گلوی سلسله را میان سلسله مردانه در مسیر خطر گذاشتی به دل درد ، داغ یک گِله را چقدر گریه نکردید با سه ساله ، چقدر به روی خویش نیاورده اید آبله را دلیل قافله می برد پا به پای خودش نگاه تشنه ی آن کاروان یک دِله را هنوز یک به یک ، آری به یاد می آری تمام زخم زبان های شهر هلهله را مرا ببخش که مجبور می شوم در شعر بیاورم کلماتی شبیه حرمله را بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت که در تلاطم خون دید قلب قافله را؟
سید حمید رضا برقعی برچسبها: سلام جلسه آموزش و قرائت قرآن یکشنبه شب ها ساعت 20:30 تا 22 برگزار می شود.
برچسبها: موضوعات مرتبط: مناسبت ها، ، برچسبها: |
|
[ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |